X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

جورواجور

استیون اسپیلبرگ ( Steven Spielberg )

استیون اسپیلبرگ در هجدهم دسامبر 1946در ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. اسپیلبرگ دوران کودکی اش را در سالن های سینما و با دیدن فیلم های والت دیسنی و آثار با شکوه حادثه ای سپری کرد و همین مسئله موجب شد که در ساخت فیلم هایش نیز آن رگه های کودکی و فانتزی را رها نکند ، تا جایی که برخی لقب کودک -کارگردان را به او داده اند.

اسپیلبرگ از 12 سالگی برای خودش فیلم های آماتوری می ساخت ، فیلم نامه هایش را خودش می نوشت ، از دوستانش برای بازی استفاده می کرد و آنها را به خوبی هدایت می کرد. در 16 سالگی ، یعنی در سال 1964یک فیلم بلند به نام Firelight با زمان 2 ساعت و نیم ساخت. اسپیلبرگ به کالج ایالتی کالیفرنیا رفت و در آنجا در رشته سینما تحصیل کرد. در اواخر دهه شصت ، پنج فیلم دیگر ساخت اما بالاخره در سال 1968 با فیلم کوتاه آمبلین بود که مورد تحسین قرار گرفت.

اسپیلبرگ توانست با کمپانی کلمبیا ( Colombia Pictures ) قراردادی امضا کند و کارگردانی چند اثر تلوزیونی را به عهده بگیرد. این دوره کاری تجربه های بسیاری را برای اسپیلبرگ به همراه داشت.
اسپیلبرگ اولین اثر مهم و خلاقانه خود را که به اکران سینماها هم راه یافت در سال 1971 و با نام دوئل ساخت. دوئل اثری جاده ای ، دلهره آور و بسیار خلاق بود. دوئل ماجرای سفر یک فروشنده دوره گرد بود که اسیر دیوانگی یک راننده تریلر می شود ، راننده ای که تماشاگر هرگز چهره او را نمی بیند. اسپیلبرگ به خوبی از پس صحنه های تعقیب و گریز بر آمد و ایجاد دلهره را در متن کار قرار داد. او توانست با این فیلم ، توجه دست اندرکاران هالیوود را به خود جلب کند و خود را به عنوان یک استعداد تازه ، معرفی کند.

اسپیلبرگ در سال 1974 فیلم شوگرلند اکسپرس را ساخت. فیلمی در حد و اندازه های فیلم های معمول ، درباره زنی که شوهر خلاف کارش را از زندان فراری می دهد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شود. فیلم صحنه های تعقیب و گریز درخشانی دارد ، به ویژه در صحنه ای که زن و شوهر فراری ردیفی طولانی از ماشین های پلیس را به دنبال خود می کشند.

یکی از فیلم های بسیار موفق اسپیلبرگ فیلم آرواره ها ( 1975) است. فیلم آرواره ها ماجرای کوسه ای است که مردم یک شهر ساحلی را به ترس و وحشت می اندازد و کار و کاسبی شهر را کساد می کند. فیلم آرواره ها با دست گذاشتن روی ترس های اولیه و ذاتی بشر ، به فروش بسیار خوبی در گیشه دست یافت. در این فیلم هم تماشاگر کوسه را نمی بیند اما در لحظه لحظه فیلم ، حضور او را احساس می کند.

اسپیلبرگ فیلم بعدی اش را بر اساس داستانی که خود نوشته بود و مضمونی تکراری داشت ساخت. فیلمی درباره سفر موجودات فضایی به کره زمین. این فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم ( 1977 ) نام داشت. موجوات فضایی که اسپیلبرگ تصویر کرد ، وحشتناک و ویرانگر نبودند بلکه برعکس دوست داشتنی بودند و کنجکاوی ، آنها را به کره زمین کشانده بود. این فیلم در داستان گویی کمی ضعیف به نظر می رسد ولی با جلوه های ویژه باشکوه و جذابی که دارد ، این عیب پنهان مانده.

فیلم بعدی اسپیلبرگ یعنی 1941 ( 1979) که یک کمدی بزرگ و پرهزینه بود از نظر تجاری شکست خورد. غیر از چند صحنه خوب ، در باقی فیلم به نظر می رسد اسپیلبرگ کنترل کمی بر فیلمش داشته.
 
اسپیلبرگ در پروژه بعدی اش هم به سراغ ماجرایی خیالی و تا حدودی فانتزی رفت ، به نام ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده ( 1981) ، فیلمی منطبق بر همه اصول سرگرمی سازی ، آنقدر منطبق که اسپیلبرگ دو فیلم دیگر هم از این مجموعه ساخت. ایندیانا جونز برای تماشاگر مملو از هیجان بود وحس ماجراجویی او را تحریک می کرد. در واقع این سری فیلم ها جزء مردم پیسند ترین فیلم های دهه هشتاد بودند. 


اما اسپیلبرگ در سال 1982 ، دوباره به رویاهای دوران کودکی اش رجوع کرد و یک فیلم افسانه ای تخیلی و فضایی ساخت که نه تنها در بین کودکان بلکه در بین بزرگسالان نیز بسیار محبوب شد. ئی تی ، در زمان اکران رکورد فروش را شکست و مبدل به یکی از تجاری ترین فیلم های تاریخ سینما شد. منتقدین و تحلیل گران تفسیرهای مختلفی برای ئی تی ارائه داند ، تفسیرهای فلسفی و حتی سیاسی ، اما ئی تی برای اکثر تماشاگرانش یک فیلم دوست داشتنی و حتی عاشقانه بود ، عشق یک پسر بچه به دوست فضایی اش. بعد از این فیلم در سال 1983 ، اسپیلبرگ یکی از اپیزود های فیلم منطقه بین الطلو عین – فیلم را کارگردانی کرد و در سال بعد هم قسمت دوم از سری ماجراهای ایندیانا جونز ، به نام ایندیانا جونز و معبد مرگ.

در فیلم بعدی ، رنگ ارغوانی ( 1985) ، اسپیلبرگ دوباره و ارد دنیای بزرگسالان شد. رنگ ارغوانی از رمان آلیس واکر (Alice Walker ) اقتباس شد. این فیلم بحث های بسیاری را برانگیخت و بسیاری از منتقدین معتقد بودند این فیلم اقتباس بسیار بدی از کتاب واکر است و به شدت احساسی است. با این وجود فیلم نامزد دریافت 11 جایزه اسکار شد که هیچ یک را هم نبرد.
امپراتوری خورشید ( 1987) ، داستان پسر بچه ای را روایت می کرد که در دوران جنگ جهانی دوم سر از اردوگاه ژاپنی ها در می آورد. اسپیلبرگ این فیلم را بر اساس رمان جی جی بالارد (J.G. Ballard ) ساخت. امپراتوری خورشید ، اثر خوش ساختی از آب درآمد. بعد از این فیلم ، اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ ایندیانا جونز رفت و قسمت سوم و آخرین قسمت از این مجموعه تا امروز را ساخت ، ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ( 1989) . فیلم بعدی اسپیلبرگ به نام همیشه ( 1989) ، بازسازی داستان عاشقانه و فرا زمینی مردی به نام جو بود. همیشه ، در گیشه شکست خورد زیرا بسیار احساسی بود و در تماشاگر دلزدگی ایجاد می کرد.

فیلم بحث برانگیز فهرست شیندلر ( 1994) ، پروژه بعدی اسپیلبرگ بود. فهرست شیندلر ، ماجرای یک آلمانی کارخانه دار و عضو حزب نازی آلمان ، به نام اسکار شیندلر را روایت می کرد که جان صدها یهودی عازم به اردوگاه های مرگ را نجات می دهد. این فیلم زمانی 3 ساعته داشت و به شیوه ای سیاه و سفید ، فیلم برداری شده بود ، در حالی که گاهی یک تک رنگ به شکل نمادین در تصویر دیده می شد. فیلم از جهت سیاسی ، حرف و حدیث های بسیاری را به همراه داشت ، اما با این وجود اعتبار هنری ویژه ای برای اسپیلبرگ به همراه داشت و نخستین اسکار کارگردانی را نصیب او کرد.

در سال 1997 اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ دایناسورها رفت و دنیای گمشده : پارک ژوراسیک را ساخت. این فیلم نسبت به فیلم قبلی جلوه های ویژه عظیم تر و قوی تری داشت اما مانند فیلم اول استقبال نشد. در همین سال اسپیلبرگ پروژه دیگری را نیز به سامان رساند: آمیستاد. آمیستاد درباره سیاهان و کوچ اجباریشان به آمریکا توسط سفیدپوستان برده دار بود. فیلم چندان در گیشه موفق نبود.

در سال 1998 ، اسپیلبرگ یکی دیگر از بهترین فیلم هایش را از نظر کارگردانی عرضه کرد. این فیلم نجات سرباز رایان نام داشت و یک فیلم جنگی درباره جنگ جهانی دوم و تقابل آمریکایی ها با ژاپنی ها بود. جلوه های ویژه فیلم در ژانر جنگ فوق العاده بود. موضوع فیلم تا حدی متظاهرانه بود : دولت آمریکا دستور داده که یک سرباز را که بعد از مرگ برادرهایش در جنگ ، تنها فرزند خانواده است به آغوش خانواده بازگردانند ، با این وجود فیلم ، بسیار نظرگیر بود و صحنه های جنگ طراحی شده در فیلم بسیار واقعی به نظر می آمد. این فیلم دومین اسکار را نصیب اسپیلبرگ کرد.
هوش مصنوعی محصول 2001 ، فیلمی احساسی و پینوکیو وار درباره روباتی است در هیبت یک پسر بچه که با تمام وجود می خواهد یک پسر بچه واقعی باشد. هوش مصنوعی فیلم جذابی است که تعارضی با معنی در خود دارد ، این پسر بچه روبات بیش از هر پسر بچه دیگری یک پسربچه واقعی است. پروژه بعدی اسپیلبرگ به نام گزارش اقلیت ( 2002 ) هم در ژانر علمی _ تخیلی قرار می گیرد. با استفاده از ذهن یک دختر که در یک استخر زندانی است می توان فهمید که چه کسی قصد ارتکاب جرم را دارد و این در حالی است که این پیشرفت در نظام امنیتی چندان قابل اعتماد نیست و خود مولود ناامنی است. در سال 2002 ، اسپیلبرگ فیلم دیگری به نام اگه می تونی منو بگیر را ساخت ، فیلمی تفریحی و سرگرم کننده درباره تعقیب و گریزهای یک پلیس و یک مجرم دزد. هر سه این فیلم ها در گیشه موفق بودند.

فیلم بعدی اسپیلبرگ ، ترمینال (2004) نام دارد. ترمینال بر اساس یک ماجرای واقعی ، یعنی ماجرای یک ایرانی مهاجر ساخته شد. فیلم نامه توسط اندرو نیکول ( Andrew Niccol ) نوشته شد و قرار بود خود او هم فیلم را کارگردانی کند ، ولی در نهایت کارگردانی فیلم به اسپیلبرگ رسید. ترمینال ماجرای شخصی به نام ویکتور ناوورسکی است که اهل یک کشور خیالی در آروپای شرقی است. او به نیویورک می آید و هنگامی که به فرودگاه نیویورک می رسد ، متوجه می شود کشورش دچار جنگ شده و به این ترتیب مدارکش دیگر اعتباری ندارند. او که دیگر نه راه برگشت دارد و نه می تواند قانونا وارد خاک آمریکا شود مجبور است در همان فرودگاه زندگی کند.

در سال 2005 ، اسپیلبرگ ، پروژه عظیم جنگ دنیاها را ساخت. جنگ دنیاها بر اساس داستانی به همین نام از اچ. جی. ولز (H.G. Wells ) ساخته شد ، نویسنده ای که در سینما نام آشنایی دارد و از روی داستان های او چندین فیلم ساخته شده. در جنگ دنیاها ، کره زمین شاهد حمله موجودات آهنی و عجیبی است که این بار نه از آسمان ، بلکه از دل همین کره زمین سر بر آورده اند. در این فیلم تام کروز ( Tom Cruse ) در نقش پدری که در صدد نجات جان دو فرزندش است چندان خوب ظاهر نشد ، ولی فیلم در گیشه موفق بود ، به ویژه ( مانند آثار دیگر اسپیلبرگ ) به دلیل جلوه های ویژه بسیار خوبی که از آن برخوردار بود.


گزیده فیلم شناسی استیون اسپیلبرگ ( در مقام کارگردان )

• فرار به ناکجا آباد ( 1961- Escape to Nowhere )
• Firelight
• آمبلین ( 1968- Amblin )
• دوئل ( 1971- Duel )
• شوگرلند اکسپرس ( 1974- The Sugarland Express )
• آرواره ها ( 1975- Jaws )
• برخورد نزدیک از نوع سوم ( 1977- Close Encounters of the Third Kind )
• ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده ( 1981- Indiana Jones and the Raiders of the Lost Ark )
• ئی تی یک موجود فضایی ( 1982- E.T. the Extra- Terrestrial )
• منطقه بین الطلوعین – فیلم (1983- Twilight Zone: The Movie )
• ایندیانا جونز و معبد مرگ ( 1984- Indiana Jones and the Temple of Doom )
• رنگ ارغوانی ( 1985- The Color Purple )
• امپراتوری خورشید ( 1987 - Empire of the Sun )
• ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ( 1989 - Indiana Jones and the Last Crusade )
• همیشه ( 1989 - Always )
• هوک ( 1991 - Hook )
• پارک ژوراسیک ( 1993- Jurassic Park )
• فهرست شیندلر ( 1994- Schindler's List )
• دنیای گمشده : پارک ژوراسیک ( 1997- The Lost World: Jurassic Park )
• آمیستاد ( 1997- Amistad )
• نجات سرباز رایان ( 1998 - Saving Private Ryan )
• سفر بی پایان ( 1999- The Unfinished Journey )
• هوش مصنوعی ( 2001- Artificial Intelligence: AI )
• گزارش اقلیت ( 2002 - Minority Report )
• اگه می تونی منو بگیر ( 2002- Catch Me If You Can )
• ترمینال ( 2004- The Terminal )
• جنگ دنیاها ( 2005- War of the Worlds )
• مونیخ ( 2005- Munich )


گزیده جوایز و افتخارات

• برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای فیلم فهرست شیندلر در سال 1995 ، برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم نجات سرباز رایان در سال 1999 و همچنین نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم های برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1978 ، مهاجمین صندوقچه گمشده در سال 1982 ، ئی تی در سال 1983 ، رنگ ارغوانی در سال 1986 و نیز نامزدی بهترین فیلم برای نجات سرباز رایان در سال 1999.
• برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم های فهرست شیندلر در سال 1994 و نجات سرباز رایان در سال 1999. نامزد دریافت گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم های آرواره ها در سال 1976، برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1978 ، مهاجمین صندوقچه گمشده در سال 1982 ، ئی تی در سال 1983 ، رنگ ارغوانی در سال 1986 ، آمیستاد در سال 1998، هوش مصنوعی در سال 2002 و مونیخ در سال 2006.
• برنده نخل طلای کن برای بهترین فیلم نامه و نامزد دریافت نخل طلای بهترین فیلم هر دو برای شوگرلند اکسپرس در سال 1974.
• برنده جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم برای فهرست شیندلر در سال 1994 و نیز نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم آرواره ها در سال 1976 ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه برای فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1979 ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای ئی تی در سال 1983 و بهترین فیلم برای فیلم نجات سرباز رایان در سال 1999.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)