X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

جورواجور

شعر رقص بادکنک از فروغ فرخزاد

تمام روز درآئینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیله ی تنهائیم نمی گنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

 آلوده کرده بود               

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای کوچه ، صدای پرنده ها

وهای هوی گریزان کودکان

و رقص باد کنک ها

که چون حباب های کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند ...

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)